بررسی نقش خانواده در پیشگیری از جرایم جوانان! (مقاله علمی)

به نظر می‌رسد افزایش میزان بزهکاری و جرایم جوانان حاکی از تضعیف مناسبات گروهی خانواده بوده، به طوری که وحدت گروهی از هم پاشیده است.

جرایم جوانان بزهکاری

مجله اینترنتی پارسی گو: بزهکاری پدیده ای اجتماعی و دارای بستر اجتماعی است هر چند که عوامل زیستی، روانی، جغرافیایی، قومی، نژادی و موارد دیگر در نحوه شکل‌گیری و بروز نوع بزه نقش بسیار مهمی ایفاء می‌کنند، تبیین مسأله بر اساس عامل محیط اجتماعی، تجدید نگرش درحوزه جامعه شناسی اجتماعی است خصوصاً نحوه عملکرد کوچکترین و مهمترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده که نقش مهمی را در همکاری و متجانس کردن رفتارهای هنجاری افراد با محیط اجتماع بر عهده دارد. در مقاله به بررسی نقش خانواده به عنوان عامل و مانع بزهکاری نوجوانان (با تکیه بر نظم در خانواده) و جرایم جوانان می‌پردازیم. این کار به خصوص به لحاظ تحدید عوامل مورد بررسی در یک کار علمی اهمیت دارد چرا که نمی‌توان در آن حد در یک کار پژوهشی تمام ابعاد و زوایا را به طور دقیق در نظر داشته و مورد بررسی قرار داد.اگر خانواده می‌تواند عامل مهم بزهکاری باشد و شرایط نامطلوب آن بزهکار پرورش دهد، به همان نسبت وجود شرایط مطلوب در خانواده رشد ذهنی، عاطفی، روانی و اجتماعی نوجوان را امکان‌پذیر ساخته، مهمترین گام در پیشگیری از بزهکاری است.

به نظر می‌رسد افزایش میزان بزهکاری و جرایم جوانان حاکی از تضعیف مناسبات گروهی خانواده بوده، به طوری که وحدت گروهی از هم پاشیده است. به هر میزانی که روابط اعضاء از سیطره روابط صمیمی، عاطفی، و اخلاقی خارج شود، خطر از بین رفتن کارکرد بسیار مهم خانواده آموزش هنجارها و ارزشهای اجتماعی به فرزندان دور نخواهد بود.آنچه مهم است مناسبات و پیوندهای گروه خانواده است به شکلی که افراد به عنوان حاملین و عاملین نقشها باید به گونه‌ای ایفای نقش نمایند که کارکرد اساسی حفظ وحدت و انسجام خانواده را به دنبال داشته باشد. خانه‌ای که از سخن محبت‌آمیز خالی است آفت رشد ذهنی، عاطفی و اجتماعی نوجوان است، عدم عشق و محبت و نبود ثبات و هماهنگی در خانواده زمینه‌ساز رفتار بزهکارانه است.هر گاه بنیان عاطفی و اخلاقی خانواده سست گردد روی نظم خانواده (طلاق) تأثیر گذاشته، بزهکاری نیز رخ می‌نماید. نظم و تعادل در خانواده رابطه معکوس با روند بزهکاری دارد. آنگاه که طلاق رو به فزونی می‌رود، کشمکشهای درونی خانواده اوج می‌‌یابد و فرزندان در سنین نوجوانی به دور از نظر والدین در ورطه آلامی چون اعتیاد، بزهکاری و … گرفتار می‌آیند.

به رحال روابط بین والدین و فرزند، از هم پاشیدگی خانواده و فقدان نظم و تعادل در خانواده، سست شدن عقاید مذهبی و اخلاقی در بزهکاری نوجوانان نقش مهمی دارد. اگر ارزشهای یک نفر و ارزشهای افرادی که بر اثر او تأثیر شدید دارند به جای حمایت از رفتار از رفتار غیر مجرمانه را رفتار تبهکارانه حمایت کنند، احتمالاً آن شخص مجرم خواهد شد.همبستگی و پیوستگی و ثبات ارکان خانواده کانون مناسبی را پدید می‌آورد تا افراد به صورت نسبتاً کاملی هنجارهای مقبول تعمیم یافته را ملکه‌سازی و درونی کرده و به سهولت در عرضه اجتماعی، نقشهای محول و محقق را به نحوی که از آن انتظار می‌رود به اجراء گذارند.خانواده، گروه کوچکی است که ویژگی اساسی و غیر قابل تفکیک آن صمیمت آن است. اجتماعی کردن نسل آینده جزء بدیهی‌ترین و اساسی‌ترین وظایف خانواده است. محبت موجب استواری کانون خانوادگی است، نفرت در جهت معکوس آن جریان دارد و متضمن نفاق و جدایی و مخاصمه جدال است. هنگامی که نفرت و اختلاف عمیق و مخاصمه به کانونی راه یافت، بقای نظم خانوادگی بین افراد آن متزلزل و دشوار می‌شود.

جرایم جوانان 1

اگر با دیدی جامعه‌شناسانه به این پدیده نگریسته شود بزهکاری و جرایم جوانان را می‌توان و به منزله یک بیماری اجتماعی تلقی نمود که باید معالجه شود. مسلماً برای مبارزه با هر مرضی باید ابتدا آن را شناخت و به زمینه‌های پیدایش آن پی‌برد، سپس بیمار را نجات دار و از بروز دوباره این عارضه پیشگیری نمود. چنانچه بزهکاری یک عارضه و آسیب اجتماعی تلقی شود، لذا «قشر نوجوان» به عنوان یکی از اقشار آسیب‌پذیر جامعه در معرض ابتلا به این عارضه هستند یا به نوعی از آن دچار شده‌اند.بررسی علت‌ها، سبب می‌شود که مسئولین مربوط، به چگونگی شکل‌گیری اعمال نابهنجار شناخت پیدا کنند، آنگاه شیوه‌های صحیح و مناسب مبارزه با آنها را جستجو نمایند. لذا اینگونه مطالعات و تحقیقات ضرورت می‌یابند تا کجرویها و جرایم بهتر و عمیق‌تر شناخته شود، منشاء آنها کشف گردد و بالاخره راههای اصلا ح و بازپروری بزهکاران هموار گردد. بالاخره این قبیل کاوش‌هاست که امکان پیشگیری از ابتلاء به انحراف و سقوط استعدادها را در نیروهای انسانی بالقوه جامعه، فراهم می‌سازد و خانواده و دولت، حال و آینده کشور از خسارات مادی و معنوی فراوانی رهایی می‌یابند.

با توجه به اینکه سازندگی فردای جامعه بستگی به نیروی فعال پر شور و سلامت جسمی و روحی نسل نوجوان دارد، لازم است که همه امکانات جامعه را برای پیشگیری و مبارزه و ریشه کن کردن بزهکاری نوجوانان کشورمان به کار بردیم. از طرف دیگر آنچه موجب نگرانی شده است صدمات و لطمات جبران ناپذیری است که بر اثر فروپاشیدن کانون خانواده ایجاد می‌شود، صدماتی که متوجه تمام اعضای خانواده منجمله فرزندان می‌شود. بعد از جدایی برای اکثر افراد یک دوره تضاد و دوگانگی عاطفی و تغییرات خلقی جدید پیش می‌آید که در رفتار خانواده بخصوص فرزندان تأثیر عمیقی می‌گذارد که از جمله آن بزهکاری است. جامعه‌شناسان معتقدند مجازات مجرم مسئله‌ای است که باید در آخرین مرحله به آن پرداخته شود و باید قبل از آن با نگاهی دوراندیشانه به شرایط جامعه، اقداماتی انجام داد که مانع از ارتکاب جرم شود. پذیرش اصل برتری پیشگیری بر درمان، نه‌تنها در مورد مباحث پزشکی که در زندگی اجتماعی ما نیز کاربرد بسیار دارد. بر پایه این اصل و با گزینش شیوه‌های کارآمد و همچنین با در نظر گرفتن مجموعه‌ای از عناصر محیطی، اجتماعی و فنی می‌توان انگیزه افراد برای ارتکاب بزه و به‌دنبال آن میزان جرم در میان آنان را کاهش داد. وقتی صحبت از وقوع جرم به میان می‌آید بلافاصله دستگیری افراد و مجازات آنان، آن هم از نوع تشدید شده، در اذهان عموم شکل می‌گیرد. این در حالی است که جامعه‌شناسان معتقدند مجازات مجرم مسئله‌ای است که باید در آخرین مرحله به آن پرداخته شود و باید قبل از آن با نگاهی دوراندیشانه به شرایط جامعه، اقداماتی انجام داد که مانع از ارتکاب جرم شود.

پذیرش اصل برتری پیشگیری بر درمان، نه‌تنها در مورد مباحث پزشکی که در زندگی اجتماعی ما نیز کاربرد بسیار دارد. بر پایه این اصل و با گزینش شیوه‌های کارآمد و همچنین با در نظر گرفتن مجموعه‌ای از عناصر محیطی، اجتماعی و فنی می‌توان انگیزه افراد برای ارتکاب بزه و به‌دنبال آن میزان جرم در میان آنان را کاهش داد. پیشگیری اجتماعی از جمله مهم‌ترین مباحث اجتماعی است که در جامعه ما کمتر به آن پرداخته شده است. هدف پیشگیری اجتماعی از بین بردن آن دسته از عوامل خطر جرم است که افراد را مستعد بزهکاری یا بزه‌دیدگی می‌کند اما در عمل هیچ‌گاه نمی‌توان به حالتی رسید که تمام اقدامات پیشگیری اجتماعی به نتیجه برسد تا دیگر هیچ بزهکار یا بزه‌دیده جدیدی به سطح جامعه اضافه نشود. این در حالی است که روی همه بزهکاران موجود هم نمی‌توان ۱۰۰ درصد اقدامات اصلاحی انجام داد؛ بنابراین از نظر منطقی چاره‌ای نداریم جز اینکه بپذیریم که پیشگیری اجتماعی به صرف استفاده از روش‌های روانشناسی به تنهایی ناقص است و باید دولت‌ها نیز در این امر دخالت کنند. یکی از اصول کلیدی پیشگیری از جرم، استفاده از راهبردهایی است که بر مبنای ایجاد همکاری و مشارکت بین مؤسسات دولتی و وزارتخانه‌ها، سازمان‌های عمومی و غیردولتی، بخش بازرگانی و جامعه مدنی صورت می‌گیرد.اصغر مهاجری، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس در این رابطه می‌گوید:«در ادبیات جامعه‌شناسی پرداختن به مسائل اجتماعی و پرداختن به حوزه انحرافات اجتماعی و به‌دنبال آن پیشگیری اجتماعی، نیازمند یک نگاه جامع است و اگر از یک بعد به آنها پرداخته شود، احتمالا تحلیل نادرستی به دست می‌آید و برنامه‌ریزی در این خصوص ناموفق خواهد شد.

در جامعه ما متأسفانه پدیده‌های اجتماعی یک بعدی هستند؛ به این معنی که هر کسی از پنجره خود به این ماجرا نگاه می‌کند و آن را به شکل جزیره‌های جدا از هم یا به‌اصطلاح جزیره به جزیره می‌بیند. «نوع نگاهی که به پیشگیری اجتماعی وجود دارد روانشناختی یا معلول این موضوع است و تنها سازمان‌های مسئول نیز نیروی انتظامی و بهزیستی هستند. درصورتی که پیشگیری دارای زمینه‌ها، بسترها و زیرساخت‌هایی است که مسئولیت آن به‌عهده همه ما به‌خصوص دولت است. اگر دولت نسبت به سازمان‌های خودش متعهد نباشد چنین ناهنجاری‌هایی ایجاد می‌شود. وقتی عرضه و تقاضای کار به هم می‌خورد، ورودی دانشگاه و به‌دنبال آن میزان افراد تحصیل‌کرده بدون هیچ تناسبی افزایش می‌یابد، وقتی والدین به‌عنوان آموزش‌دهندگان، آموزش ندیده و نمی‌توانند آموزش بدهند و عوامل بیشمار دیگری از این دست باعث می‌شود با چنین ناهنجاری‌هایی روبه‌رو شویم. در این میان یکی از مهم‌ترین راهکارها این است که بی‌اعتمادی بین سازمان‌ها از میان برداشته شود».

گاهی پروژه‌های مختلفی که در دست گرفته می‌شود از آموزشی گرفته تا عمرانی، ناخواسته ناهنجاری‌هایی را در پی دارد درصورتی که اگر پیوست اجتماعی داشته باشد کارشناسان می‌توانند مجموع نتایج آشکار و پنهان آن پروژه‌ها یا مجموعه بزهکاری‌ها و ناهنجاری‌هایی را که ممکن است به‌دنبال داشته باشد، پیش‌بینی کنند. «متأسفانه در کشور ما پیوست اجتماعی پروژه‌ها صفر است. البته مدتی است که شهرداری تهران چنین کارهایی را شروع کرده که امیدواریم ابتر نماند« . راه و چاه پیشگیری:از آنجا که برای وقوع جرم شرایط متعددی نیاز است، شیوه‌های پیشگیری نیز متناسب با آن عوامل خواهد بود. تا زمانی که فردی مستعد ارتکاب جرم نباشد و همچنین شرایط و اوضاع و احوال محیطی برای جرم فراهم نباشد، جرم رخ نمی‌دهد.

دکتر سامرند سلیمی، روانپزشک و خانواده درمانگر، درباره نحوه پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی می‌گوید: «مهم‌ترین ابزار کنترل اجتماعی، خانواده است. خانواده به‌عنوان نخستین جامعه‌ای که شخصیت فرد در آن شکل می‌گیرد تأثیر بسزایی برای گرایش یا عدم‌آن به سمت ناهنجاری‌ها و ارتکاب جرم دارد.پیشگیری از اوان کودکی یا پیشگیری رشد مدار، پیشگیری از طریق رویکرد توسعه اجتماعی، پیشگیری از طریق تمرکز بر نهادهایی مانند مدرسه یا مشاغل به جای تمرکز بر افراد و پیشگیری از طریق انحراف مسیر بزهکاری گروه‌های در معرض خطر، راه‌هایی هستند که در تحقق این هدف مؤثر خواهند بود.

«حمایت از بزه‌دیدگان و ارائه خدمات به مجرمان پس از اینکه مجرم محکومیت خود را گذراند، مهم‌ترین اصلی است که طی مسیر پیشگیری باید به آن توجه شود. تحقیقات نشان داده کسانی که یک‌بار در معرض بزه‌دیدگی قرار می‌گیرند درصورتی که به دادخواهی آنها رسیدگی نشود، درصدد انتقام‌جویی برآمده و رفتارهای بزهکارانه‌ای بروز می‌دهند. بنابراین نیاز این افراد به توجه و پشتیبانی بیش از سایر اقشار است، چرا که صدمات ناشی از جرم باعث خواهد شد تا بزه‌دیدگان امروز به بزهکاران فردا بدل شوند. در این میان پرکردن خلأهای فردی و اصلاح نارسایی‌هایی که در افراد وجود دارد و آنها را مستعد بزهکار یا بزه‌دیده‌شدن می‌کند، در حوزه پیشگیری‌های فردمدار قرار می‌گیرند.«دکتر سلیمی اضافه می‌کند: «تمامی برنامه‌های پیشگیری تنها در شرایطی قابل اجراست که متناسب با شرایط منطقه‌ای برنامه‌ریزی شود، چرا که علل جرم در هر منطقه متفاوت است. از همین رو باید با در نظر گرفتن شرایط هر منطقه و جرائم ارتکابی در آن ناحیه، به برنامه‌ریزی متناسب با شرایط آن منطقه دست زد.

کسب‌وکار شیطان در ذهن بیکار: استفاده از سیستم عدالت کیفری و ارگانی مثل نیروی انتظامی و به‌دنبال آن دادگاه، زندان و… برای بازداشتن مردم از ارتکاب جرم یا خارج ساختن آنان از چرخه جرم به‌نحوی که جرائم بعدی را مرتکب نشوند، یکی از راهکارهایی است که در مکانیسم پیشگیری اجتماعی قرار می‌گیرد. دکتر صالح نیکبخت، حقوق‌دان درباره سازمان‌های مجری پیشگیری اجتماعی می‌گوید: « قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل ۱۵۶ یکی از وظایف ذاتی قوه قضاییه را پیشگیری از وقوع جرائم معرفی کرده است. اگر چه قوه قضاییه به تنهایی نمی‌تواند از عهده این مهم برآید ولی باید همه اقدامات برای جلوگیری از وقوع جرم و آن قسمت از ناهنجاری‌های اجتماعی که بزهکاری نامیده می‌شود به رهبری این قوه صورت گیرد. متأسفانه در طول ۳۰ سال گذشته قوه قضائیه به این وظیفه ذاتی خود کمتر توجه کرده و بیشتر بر موضوع دیگری که جنبه ثانوی دارد یعنی مجازات مجرم تکیه کرده است، در حالی‌که اگر به مبارزه با بزهکاری و پیشگیری از وقوع جرم پرداخته شود عملا میزان جرم و جنایت در جامعه کاهش یافته و امنیت اجتماعی شهروندان تأمین خواهد شد.« نیکبخت درباره ارتباط بیکاری و بزهکاری می‌گوید: »مبارزه با وقوع جرم تنها با دستور و تهدید یا تشدید مجازات بزهکاران صورت نخواهد گرفت بلکه مبارزه با وقوع ناهنجاری‌هایی که جرم است، نیازمند یک برنامه‌ریزی کامل به‌ویژه در بستر اقتصادی است زیرا بستر اقتصادی وقوع جرم مسئله مهمی است که کمتر به آن توجه شده در حالی‌که به بیشترین توجه نیاز دارد. به‌عنوان مثال، در میان مردم و بلکه در فرهنگ دینی ما گفته می‌شود ذهن آدم بیکار دکان شیطان است. بنابراین آدم بیکار هم به جهت مشکلاتی که بیکاری برای فرد فراهم می‌آورد و او را وادار به اقداماتی مجرمانه می‌کند و هم به‌علت وسوسه‌هایی که افراد همدرد (بیکار) برای او ایجاد می‌کنند، زمینه‌های ارتکاب بزه را در جامعه فراهم می‌آورد و این ریشه اکثر جرائم ارتکابی در جامعه است.واضح است که رفع مشکل بیکاری و مبارزه با وقوع جرم توسط قوه قضاییه انجام نمی‌شود و این کاری است که وظیفه ذاتی دولت‌ها و به معنای خاص آن قوه مجریه است .« نیکبخت درباره دیگر نهادهای مبارزه با وقوع جرم اضافه می‌کند: «از دیگر موارد مبارزه با وقوع جرم، شناسایی و مطالعه روی مراکز وقوع بزه است که شناسایی اینگونه مراکز و نظارت دائمی و کنترل آن از وظایف قوه قضاییه به‌طور مستقیم نیست بلکه این کار باید توسط نهادهای انتظامی مانند پلیس و… صورت گیرد که بدیهی است منحصر به دستگیری این افراد و پراکنده کردن آنان نیست بلکه باید با رهبری قوه قضاییه و شناسایی راهکارهای لازم به نظارت و کنترل اینگونه بسترها توجه شود.

نیکبخت درباره تأثیر پیشگیری خاطر نشان می‌کند: «در قوانین ایران پیشگیری بر مجازات مقدم دانسته شده است بنابراین اگر ما به وظایف تأمینی و تربیتی پیش‌بینی شده در قوانین ایران توجه کنیم هم تعداد پرونده‌های کیفری در محاکم و دادسراها کاهش می‌یابد و هم جمعیت کیفری زندان‌های کشور در این حد که الان وجود دارد، نخواهد بود. این در حالی است که بی‌توجهی به اقدامات تأمینی، تربیتی، دستگیری و مجازات افراد باعث می‌شود هدف تعیین شده که تنبیه شدن مجرم و دور شدن او از بزه است به‌دلیل جمعیت فراوان زندان‌ها محقق نشود. جمعیت زندان‌های کشور آن قدر زیاد است که نه خدمات زندان متناسب با این جمعیت است و نه درون زندان به مدرسه‌ای برای اصلاح و تربیت تبدیل می‌شود بلکه همان‌طور که در صفحه حوادث روزنامه‌ها می‌خوانیم، بسیاری از مجرمان و باندهای سازمان‌یافته در محیط زندان تشکیل می‌شود و بزهکاران ساده و منفرد دیروز بعد از رفتن به زندان و آزادی، به گروه بزهکاران پیچیده و سازمان یافته تبدیل می‌شوند.« ۲-۱ اهداف تحقیق: هدف ما در تحقیق حاضر این است که ببینیم خانواده چه نقشی در بوجود آوردن یا مانع شدن بزهکاری در نوجوانان دارد و چه عوامل خانوادگی در بزهکاری آنها مؤثر است. بزهکاری چیست و با چه متغیرها و معرفهایی می‌‌توان آنرا سنجید؟ (متغیر وابسته)به طور کلی می‌خواهیم بزهکاری را در چارچوب خانواده و روابط والدین و فرزندان و با تأکید بر نظم خانواده بررسی کنیم. نظم چیست و نظم خانواده چگونه حفظ می‌شود؟ چه عواملی باعث ایجاد اختلال در نظم خانواده می‌شود؟ نظم در خانواده (چهاره‍( را با چه معرفهایی می‌توان سنجید؟ با توجه به اینکه نظم اجتماعی خرد حداقل در چهار بعد با مشکل ماهوی مواجه است که عبارتند از: ۱- همفکری مشترک ۲- همگامی مشترک ۳ – همدلی مشترک ۴ – همبختی مشترک اگر این چهار مشکل در گروه اجتماعی (خانواده) حل شود، خانواده دارای نظم و تعادل خواهند بود. به عبارت دیگر، عدم همفکری، همگامی، همدلی و همبختی مشترک در خانواده منجر به اختلال در نظم خانواده می‌گردد. می‌خواهیم بدانیم آیا این اختلال در نظم خانواده می‌تواند منجر به طلاق شود. همچنین آیا اختلال در نظم خانواده می‌تواند منجر به بزهکاری اعضاء خانواده از جمله فرزندان گردد. علاوه بر این آیا طلاق روی بزهکاری فرزندان تأثیر می‌گذارد.شکل بحرانی از بین رفتن نظم در خانواده را طلاق در نظر می‌گیریم. از بین رفتن نظم در خانواده پیامدهای از جمله بزهکاری را به دنبال خواهد داشت.

جامعه افرادی را که هماهنگ و همساز با ارزشها و هنجارها باشند «سازگار» یا «همنوا» و اشخاصی را که بر خلاف آنها رفتار می‌کنند «نا سازگار» یا «نا همنوا» می‌خواند. بنابراین همنوایی اجتماعی یعنی مراعات هنجارها، ولی منظور از ناهمنوایی اجتماعی نقص هنجارهای اجتماعی است. از اینرو کسانی که با جامعه همنوا هستند، «بهنجار» شمرده می‌شوند و آنان که همنوایی ندارند، «نا بهنجار» نام می‌گیرند. از میان افراد نا بهنجار، کسی که رفتار ناهنجارش زودگذر نباشد و دیرگاهی دوام آورد، کجرو یا منحرف است و رفتار او را «کجروی اجتماعی» یا «انحراف اجتماعی» می‌خواند. در جامعه شناسی مراد از «انحراف» مجوعه رفتارهایی است که با هنجارهای اجتماعی در عین اعتبار و اجرا مطابقت ندارند و بنابراین در گروه اجتماعی موجب بروز واکنشهای متنوعی می‌شوند که نظارت اجتماعی خوانده می‌شود. از اینرو انحراف از نقص بدنی و روانی آغاز و بر اثر نقض مقررات مذهبی، اوامر اخلاقی،رسوم اجتماعی و قواعد قانونی غیر کیفری به بزهکاری می‌رسد.مارشال کلینارد پیشنهاد کرده است که اصطلاح «انحراف» باید به موقعیتهایی اطلاق شود که انسان بر خلاف مسیر مورد قبول جامعه رفتار کند تا حدی که جامعه توان تحمل آن را داشته باشد. بنابراین جنایت و بزهکاری، آشکارترین اشکال انحراف هستند. تبهکاری به اعمالی گفته می‌شود که جنبه قانون شکنی دارند و مستوجب مجازات قانونی هستند و بزهکاری به اعمالی جنایی افراد نوجوان اطلاق می‌شود.

جرایم جوانان 2

بزهکار به کسی اطلاق می‌گردد به نحوی عمل خلاف قوانین و قواعد جامعه از وی صورت گرفته و در پی آن بوسیله قوانین اجتماعی محکوم شده و به زندان افتاده است. بزهکار در برگیرنده کودکان و نوجوانان می‌باشد.انحراف جنبه نسبی دارد، بدین معنی که نمی‌توان برای آن یک تعریف قاطع ارائه داد. اعمال، نه تنها در ارتباط با معیارهای جامعه بخصوصی در زمان معینی از تاریخ ‌آن جامعه انحراف به شمار می‌روند. طلاق: طلاق در لغت جدا شدن زن و مرد، رها شدن از قید نکاح و رهایی از زناشویی است. طلاق رابطه‌ای اجتماعی (بین دو نفر و از خلال آن دو گروه اجتماعی) است، با نظارت مقامات ذی‌صلاح (به عنوان نمایندگان جامعه) و با تحقیق تمهیدات لازم.طلاق در زمره غم انگیزترین پدیده‌ای اجتماعی است. تعادل انسانها را ناپدید می‌سازد، همان طور که بر جامعه آثاری شوم برجای می‌گذارد. به درستی می‌توان گفت هیچگاه مطالعه آسیب شناسی اجتماعی و انحرافات اجتماعی و بزهکاری اجتماعی بدون شناسایی طلاق صورت پذیر نیست.

به تعبیر دیگر هر جامعه که در جستجوی سلامت است باید این پدیده را مهار کند.فروپاشی خانواده «یک موقعیت که در آن والدین فرزند به قصد فسخ یا انحلال ازدواج از هم جدا شده‌اند و این دوره جدایی از سه ماه بیشتر ادامه می‌یابد». ادبیات و نوشته‌های طلاق مشخص می‌کند که بیشترین موارد طلاق یک بحران توأم با فشار و تنش است که بر همه اعضاء خانواده تأثیر می‌گذارد. مطالعات نشان می‌دهد که به طور متوسط برای هر کودک ۱۸ تا ۲۴ ماه طول می‌کشد تا با طلاق سازگار شوند. کونیگ، طلاق را معلول تناسب نداشتن خصوصیات زوجین می‌داند نه معلول ساخت ازدواج و خانواده موجود.عدم ثبات زناشویی کم وبیش مترادف با مفاهیمی نظیر فسخ زناشویی، طلاق، کیفیت پایین زندگی زناشویی به کار رفته است .

خانواده: برگس و لاک ۱۹۵۳ می‌نویسد،«خانواده گروهی است متشکل از افرادی که از طریق پیوند زناشویی، همخونی و یا پذیرش (به عنوان فرزند) با یکدیگر به عنوان شوهر، زن، مادر،پدر، برادر و خواهر در ارتباط متابلند وفرهنگ مشترکی پدید آورده و در واحد خاصی زندگی می‌کنند»خانواده در زمره عمومی‌ترین سازمانهای اجتماعی است و بر اساس ازدواج بین دست کم دو جنس مخالف شکل می‌گیرد و در آن مناسبات خونی واقعی یا اسناد یافته به چشم می‌خورد. (به همراه این مناسبات شاهد پیوندهایی قرار دادی مبتنی بر پذیرش فرزند نیز هستیم)،خانواده معمولاً دارای نوعی اشتراک مکانی است، هر چند همواره چنین نیست و همین نیز وجه تمایز مفاهم خانواده و خانوار است و کارکردهای گوناگون شخصی، جسمانی، اقتصادی و تربیتی و … را به عهده دارد. هرگز هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند به سلامت رسد مگر آنکه از خانواده‌هایی سالم برخوردار باشد. خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی در جامعه است. منظور از نهاد خانواده شبکه نقش‌ها و یا شبکه انتظارات و تکالیف د رخانواده است اما وقتی از خانواده به عنوان یک اجتماع طبیعی کوچک صحبت می‌شود، منظور «مایی» است که در یک میدان تعاملی گرم با حریم نسبتاً مشخص به وجود آمده و اعضاء «ما» نسبت به آن احساس تعلق و وابستگی عاطفی مشترک دارند و در مقابل «ما» نیز به آنها نوعی هویت جمعی مشترک اعطاء می‌کند. نظم: نظم حالت ساختی دارد. معنی لغوی نظم بسیار صریح و روشن است، نظم در لغت به معنی آرایش، ترتیب و توالی است.در معنا یعنی برقرار نمودن مقررات و هنجارها و اجرای هنجارها و وجود ضمانت اجرایی برای اجرای هنجارها، اگر جامعه منظم نباشد نشانگر عدم رعایت هنجارها در آن جامعه است.

تعادل نیز علاوه بر اینکه حالتی ساختی دارد، در عین حال، رابطه‌ای متعادل و متوازن روانشناختی را بین اجزاء ساختی مشخص می‌کند. یعنی، آیا رعایت هنجارها به شکلی متعادل و متوازن است. یا خیر؟ پارسنز ابعاد مختلف نظم اجتماعی را به بعد هنجاری تقلیل می‌دهد.آلکساندر نظم جمعی را به نوعی تعهدات درونی مشترک می‌داند. طبق این دیدگاه نظم اجتماعی نظمی است هنجاری و فوق فردی، در واقع این هنجارها هستند که افراد را به عنوان مجموعه‌ای مشبک به صورت بین ذهنی به هم مرتبط می‌سازند. وجدان جمعی دورکیم بیانگر چنین نظمی است به همین دلیل هم است که دورکیم در تحلیل نهایی خود پایه هر نظم اجتماعی را عاطفی می‌داند. در صورتی که نظم درونی اجتماعی، صبغه عاطفی خود را از دست بدهد، خود نیز همزمان محو می‌شود. پارسنز می‌گویید که در نظرش نظم نه یک آرزو است، نه یک آرمان بلکه یک مسأله است. پارسنز پایه و اساس زندگی را در درونی شدن هنجارها و ارزشهای نهادی شده اجتماعی از سوی اشخاص می‌داند. هومانز آزادی انسان را تنها به عنوان درونی کردن کامل هنجارهای گروهی به مثابه نظم مطلوب معرفی می‌کند. بررسی تئوریها و نظریات بزهکاری (انحراف) و نظم خانواده: در مورد رفتارهای انحرافی نظریات مختلفی وجود دارد که هر کدام بر اساس فرضها و یافته‌های خود به بررسی این اعمال می‌پردازند. در این زمینه می‌توان به سه رویکرد عمده یعنی روانشناسی و جامعه‌شناسی اشاره کرد.

ابتدا روانشناسی انحراف را مرور می‌کنیم و سپس نظریات جامعه‌شناسی انحراف را مورد بررسی قرار می‌دهیم که عبارتند از: ۱-نظریه فشارساختاری ۲- نظریه برچسب یا عکس‌العمل اجتماعی ۳- نظریه انتقال فرهنگی ۴-نظریه کنترل اجتماعی.

نظریه روانشناختی در مورد انحرافات: نظریه‌های روانشناختی، کجروی را عکس‌العملی نسبت به مشکلات شخصیتی می‌داند. اطلاق عناوین «دیوانه»، «مریض» و امثال آن به افراد کجرو حاکی از مرتبط دانستن نابهنجاری با خصوصیات شخصیتی و روانشناختی است.زیگموند فروید شخص «روان‌ رنجور» را حاصل توسعه نیافتگی و نقصان «خود برتر» دانسته و آن را نیز معلول «جامعه پذیری» غیر طبیعی در دوران کودکی می‌شمارد.اغلب تئوریهای روانشناسی بر آنند که در فرایند اجتماعی شدن فرد منحرف و معمولاً در رابطه بین والدین و فرزند، نقصان وجود داشته است. این نقصیه شامل ناراحتی عاطفی است که به تشکیل خصلتهای شخصیتی کژ سازگار منتهی می‌شوند. گفته می‌شود که تجارب دوران کودکی می‌تواند تأثیر دیرپای در رفتار دوران بلوغ و بزرگسالی داشته باشد. جان باولبی استدلال می‌کند که کودک نیازهای دارد و مهمترین نیاز او امنیت عاطفی است که مؤثرترین وجه ممکن می‌تواند با رابطه صمیمانه‌ای که بین مادر و فرزند برقرار می‌شود، تامین گردد.

چناچه کودک به ویژه در اوان کودکی از عشق مادری محروم شود این امکان وجود دارد که به شخصیت روان‌رنجور مبتلا گردد. افراد روان‌رنجور معمولاً بون تأمل و اندیشه عمل می‌کنند، بندرت احساس می‌کنند و در مقابل مجازات و درمان واکنش چندانی نشان نمی‌دهند.هانس آبزیک، بر آن است که بین ویژگیهای شخصیتی که جنبه ژنتیک دارند و رفتار انحرافی رابطه‌ای وجود دارد. وی مدعی است که بین خصایص شخصیتی از قبیل برون‌گرایی با رفتار جنایی رابطه وجود دارد. یک فرد برون‌گرا ماجراجوست، مغرور است، سریعاً واکنش نشان می‌دهد و بدون تأمل و اندیشه عمل می‌کند. برعکس، شخصیت درون‌گرا که شخصیتی آرام و کنترل شده است. آلبرت باندورا و ریچارد والترز گفته‌اند که هم تنبیهات بدنی مستمر و هم بی‌مبالاتی زیاد در کنترل رفتار پسران جوان توسط والدین به بزهکاری جوانان می‌انجامد، توسط والدین به بزهکاری جوانان می‌انجامد، به نظر آنان، پسرانی که اغلب توسط پدران خود کتک می‌خورند به کنترلهای خارجی متکی می‌شوند، یعنی در انجام هر عملی به جای آنکه اساس تصمیمات خود را بر احساس درونی خود از درستی و نادرستی آن عمل بگذارند بیشتر احتمال به دام افتادن را محاسبه می‌کنند.

از سوی دیگر پسرانی که همیشه و در مقابل هر نوع عملی با تأیید و تشویق والدین مواجه بوده‌اند، با این ذهنیت رشد یافته‌اند که هر چه بکنند پسندیده و مقبول است. لازم به تذکر است که هنوز هیچ صفت خاصی از شخصیت انسان را به طور کلی علمی با کجروی مرتبط ندانسته‌اند و هیچ اختلاف مستمر روانشناختی بین کجروان و راستروان شناخته نشده است. نظریات جامعه شناختی انحراف (StructuralStrain) : همانطور که قبلاً اشاره شد، نظریات جامعه شناختی انحراف خود به شش بخش عمده تقسیم می‌شود که در اینجا به بررسی و ارزیابی هر یک از نظریات می‌پردازیم: نظریه فشار ساختاری: در سال ۱۹۳۸ رابرت کی. مرتون، جامعه‌شناس هاروارد، یک مقاله تحت عنوان ساختار اجتماعی و آنومی به چاپ رساند نظریه خود را بر اساس عقاید دورکیم از آنومی (بی‌هنجاری) و انسجام اجتماعی بنا کرده است مرتون بر آن است که انحراف از ساختار و فرهنگ جامعه سرچشمه می‌گیرد. وی استدلال خود را با معیار توافق جمعی درباره ارزشها آغاز می‌کند و معتقد است که تمام اعضای جامعه در ارزشهای مشترک سهیم‌اند.

اما از آنجایی که اعضای جامعه از لحاظ ساختارهای اجتماعی در موقعیتهای مختلفی قرار می‌گیرند، برای درک ارزشهای مشترک از فرصتهای مساوی برخوردار نیستند. چنین وضعی ممکن است موجب انحراف شود. به بیان مرتون ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه برای رفتار منحرف اجتماعی مردمی که در جایگاههای مختلفی قرار گرفته‌اند، ایجاد فشار می‌کند. به خاطر شکافهای ساختی از نظر اجتماعی بین آرزوها (اهداف مشترک) و دستیابی واقعی (دسترسی به ابزار اجتماعی برای رسیدن به این اهداف) آنومی (بی‌هجاری) در نظام اجتماعی ایجاد شده است.(مرتون ایالات متحده امریکا را مورد مثال قرار داده و تئوری خود رابه شرح زیر طراحی می‌کند: او می‌گوید که برای تعداد زیادی از آمریکاییها موفقیت مادی، مخصوصاً حالت رفاه مادی (تملک و ثروت اندوزی) یک هدف فرهنگی است. در آنجا پول به عامل موفقیت به حساب می‌آید. همینطور تنها ابزار و راههای قابل قبول از لحاظ فرهنگی برای کسب موفقیت، داشتن تحصیلات عالی و شغلهای با درآمد بالا می‌باشد.ممکن است مشکلی وجود نداشته باشد، اگر همه امریکایی‌ها دسترسی یکسانی به ابزارهای مورد تأیید و قانونی برای بدست آوردن موفقیت پولی داشته باشند. اما تأکید خاص در امریکا بر تبلیغ اهداف بدون توجه یکسان به حصول ابزار برای دستیابی به این اهداف می‌باشد.

فقرا و اقلیتها اغلب خودشان را از نظر دستیابی به حداقل آموزش رسمی و منابع اقتصادی ناچیز در وضع نامساعدی می‌بینند. لذا فشار زیاد افراد را به سمت ناهمنوایی و استفاده از اعمال نامتعارف سوق می‌دهد. آنها نمی‌توانند اهداف تأیید شده از لحاظ فرهنگی را از طریق استفاده از ابزار قانونی بدست آورند. از اینرو برای بدست آوردن اهداف به هر ابزار و شیوه‌ای مثل شرارت، فسادو جرم‌ روی می‌آورند. مرتون پنج شیوه عمل یا انطباق را مطرح می کند، اولین شیوه همنوا و چهار شیوه دیگر که از عدم قبول وسایل یا هدف های قانونی یا هر دو آنها حاصل می شود، انحراف به شمار می رود. ساخت فرصت موقعیت‌های اجتماعی را که در سه دسته همنوا، منحرف، ناهمنوا، سازمان یافته شامل می شود. همنوایی: وقتی که مردم هم اهداف فرهنگی موفقیت مادی و هم ابزارهای قانونی از لحاظ فرهنگی برای رسیدن به این اهداف را می پذیرند، ایجاد می شود، چنین رفتاری پایه محکم یک جامعه باثبات است. نوآوری: در نوآوری افراد اهداف تأیید شده موفقیت از نظر فرهنگی را می پذیرند در حالیکه ابزار و راههای تأیید شده و قانونی از لحاظ فرهنگی برای جستجوی آن اهداف را رد می کنند. چنین افرادی ممکن است به فاحشگی یا روسپیگری، فروختن( قاچاق) مواد مخدر، چک جعلی، کلاهبرداری، اختلاس کردن، دزدی، دستبرد زدن یا لخت کردن و اخاذی کردن برای بدست آوردن پول و نمادهای موفقیت دست زنند. شعائرگرایی: شامل رها کردن اهداف عالی موفقیت می‌شود د رحالیکه برده‌وار و بی‌اختیار از ابزارهای تأیید شده، پیروی می‌کنند. برای مثال، اهداف سازمان برای عده‌ای از دیوان‌سالاران علاقه‌مند نامربوط می‌شود در عوض آنها ابزاهایی را به خاطر خودشان بدست می‌آورند، یک بت از مقررات و بوروکراسی افراطی می‌سازند. انزواطلبی: انزواطلبی هم اهداف فرهنگی و هم ابزار تأیید شده یا قانونی از لحاظ فرهنگی را در می‌کنند بدون جایگزین کردن شیوه‌های جدید. برای مثال، آدمهای الکلی، معتاد به مواد مخدر، آدمهای ولگرد و کسانی که از جامعه به بیرون پرت شدند، آنها در جامعه هستند ولی جزیی از جامعه نیستند.

شورش: شورشیان هم اهداف فرهنگی و هم ابزار تأیید شده و یا قانونی از لحاظ فرهنگی را رد می‌کنند و برای آنها شیوه‌های جدیدی جانشین می‌کنند. چنین افرادی خود را از رفاداری و طرفداری از نظم اجتماعی موجود عقب می‌کشند و طرفداری‌شان را به گروههای جدید با ایدئولوژیهای جدید منتقل می‌کنند. جنبشهای اجتماعی رادیکالی (تندرو) یک نمونه خوبی از این نوع اطباق هستند. به طور خلاصه، مرتون در تحلیل خود نشان می‌دهد که چگونه فرهنگ و ساختار جامعه موجب انحراف می‌شود. تأکید بیش از حد بر هدفهای فرهنگی در جامعه آمریکایی که به قیمت زیر پا گذاشتن راههای متعارف کسب موفقیت تمام می‌شود، تمایل برای ایجاد انحراف فشار وارد می‌سازد، فشاری که با توجه به پایگاه شخص در ساختار اجتماعی متفاوت است. همچنین شیوه واکنش شخص در مقابل این فشار به پایگاه او در طبقه اجتماعی بستگی خواهد داشت.

مرتون انحراف را بر حسب ماهیت جامعه تبیین می‌کند، نه ماهیت فرد منحرف. به نظر مرتون هرگاه فردگرایی مفرط غالب شود و تنها هدف کسب موفقیت باشد، دگرگونی ظریفی اتفاق خواهد افتاد. در این حال قواعد و مقررات غیر رسمی توانایی خود را برای نظام بخشیدن از دست می‌دهند، مجازاتهای نهادی شده که ابزارهای نظم اجتماعی هستند، اثر بخشی خود را از دست می‌دهند و همه افراد به مهارت و کاردانی شخصی خود باز می‌گردند فردیت جای مشارکت اجتماعی را می‌گیرد، آن همان نتایجی است که بعضی جامعه‌شناسان آنرا ویرانگر «وحدت اجتماعی» می‌نامند.نظریه عکس‌العمل اجتماعی تأکید می‌کند که از طریق برچسب زدن یک عمل به عنوان منحرف زنجیره‌ای از حوادث را به حرکت در می‌آوریم که فرد را به سوی انحرافات بزرگتری می‌راند و بالاخره به آغوش یک تشکیلات و ساختار زندگی انحرافی می‌اندازد. بیکر در کتاب خود به نام «بیگانگان- مطالعاتی در جامعه‌شناسی انحراف» نشان می‌دهد که انحراف عبارت است از کنش متقابل بین آنهایی که مرتکب یک عمل انحرافی می‌شوند و (یا گفته می‌شود که مرتکب شده‌اند) و بقیه افراد جامعه که احتمالاً خود به گروه‌های مختلفی تقسیم شده، می‌باشند. باز در جای دیگر اشاره می‌کند که: «انحراف، چگونگی عملی که شخص مرتکب می‌شوند، نیست. بلکه نتیجه عملی است که دیگران بر حسب ضمانت اجرایی قوانین به یک متخلف نسبت می‌دهند. این برچسب به ایده‌ای درست یا غلط خود اجتماع و یا حتی به خرده گروههای درون جامعه بستگی دارد.

جرایم جوانان 2

بیکر ظاهراً با این نظریه عمومی که «قوانین مجرمین را بوجود می‌آورد» موافق است.گاهی اوقات برچسب مورد نظر اساساً غلط است چنانکه در مواردی که جوانان به بازداشتگاههای جوانان سپرده می‌شوند تنها به این علت که والدین آنها ایشان را ترک کرده و هیچگونه امکانات حمایتی در اختیارشان نمی‌باشد، گاهی اوقات این جوانان در ذهن عمومی به عنوان بزهکار برچسب زده می‌شوند و این عنوان منحرف به نظر می‌ رسد گروه اجتماعی هویت جدیدی به این افراد می‌دهد یا یک نقش جدید، یک سری انتظارات جدید به او نسبت می‌دهد. از آن پس این گروه اجتماعی بر اساس همین انتظارات به این فرد پاسخ می‌دهد و از این راه برچسب را در جای خود محکمتر کرده و روی کلیه عکس العملها وکنش های متقابل آینده فرد تأثیر می گذارد.

این مساله برچسب زدن به خصوص در مورد افرادی که بیماریهای ذهنی دارند و عموماٌ تحت عنوان رفتارهای منحرف آورده شده اند جدی است زیرا اینگونه افراد قادر به ایفای نقشی که جامعه از ایشان انتظار دارد، نیستند. فردی که برچسب بیمار ذهنی به او خورده است مشکل بتواند آن را از روی خود بردارد، صرف نظر از اینکه تا چه حد بتواند با جامعه خود دوباره سازگار شود. نظریه پردازان برچسب» اشاره می‌کنند که ما همگی درگیر رفتار منحرف هستیم،زیرا بعضی از هنجارها را نقض می‌کنیم. آنها این ایده عمومی را رد می‌کنند که انسانها را می‌‍توان به دو گروه بهنجار و نا بهنجار تقسیم کرد. به عنوان مثال بعضی از ما حداکثر سرعت در رانندگی را نقض می‌کنیم، مقدار درآمد واقعی خود را به مقامات مالیاتی اطلاع نمی‌دهیم، به طور غیر مجاز در ملک خصوصی دیگران وارد می‌شویم و … نظریه‌پردازان برچسب این کارها را «انحراف اولیه» می‌نامند. مفاهیم انحراف نخستین یااولیه و انحراف دومین یا ثانویه که بوسیله لمرت ارائه شده است، کمک می‌کند به این که نشان دهد که چگونه مردم به عنوان منحرفین تأیید می‌شوند.انحراف اولیه رفتار انحرافی کسی است که در بقیه تشکیلات و ساختار زندگی خود یک همنوا است. رفتار انحرافی آنقدر جزیی یا از طرف همه پذیرفته شده و یا آنقدر خوب پوشیده نگهداشته می‌شود و اغلب از طرف عاملین کنترل اجتماعی اظهار نمی‌شود که فرد به صورت علنی یک منحرف خوانده نمی‌شود بلکه به عنوان یک «فرد محترم و شایسته» که کمی مرموز یا غیر عادی است؛ شناخته می‌شود.انحراف ثانویه آن است که هویت اجتماعی فرد را به عنوان یک منحرف به دنبال دارد. گاهی اوقات کشف یک عمل انحرافی خاص (تجاوز، نزدیکی به محارم، همجنس بازی، دزدی، استعمال مواد مخدر) و یا حتی یک تهمت دروغ کافی است که برچسب آدم منحرف بر یکی زده شود (تجاوزگر، معتاد و غیره).

فرایند برچسب زدن اهمیت زیادی دارد زیرا همین می‌تواند نقطه غیر قابل برگشت در سازماندهی یک زندگی انحرافی باشد. فردی که دچار انحراف اولیه است هنوز قادر است یک مجموعه‌ای از نقش‌ها و وضعیت‌های متعارف را حفظ و مراعات کند و می‌تواند در فشارها و روابط گروه همنوا سهیم باشد. ولی هنگامی که برچسب «منحرف» به افراد می‌خورد از شغل خود محروم می‌شوند و یا از حرفه‌ای که دارند، دور می‌افتند، مردم عادی آنها را از خود می‌رانند، احتمالاً زندانی می‌شوند و برای همیشه نام «مجرم» روی آنها باقی می‌ماند. این طردشدگی و منزوی شدن، افرادی را که برچسب خورده‌اند به طرف گروه افراد منحرف می‌کشاند تا با افرادی سرکنند که دارای سرنوشت یکسان و وضعیتی مشابه او هستند، شرکت در خرده فرهنگ کجرو راهی برای کنار آمدن با وضعیتهای نا امید و دلسرد کننده و برای یافتن حمایت‌های عاطفی و پذیرش فردی است.

این همراه شدن با یک گروه افراد منحرف تصویر از خود فرد را به عنوان منحرف استحکام می‌بخشد و یک شیوه زندگی توأم با انحراف را در پیش می‌گیرد و از انحرافات به منظور دفاع در مقابل جامعه متعارف استفاده می‌کند. بطور خلاصه نظریه‌پردازان برچسب می‌گویند که پاسخ یا عکس‌العمل اجتماع به یک عمل، نه خود رفتار، انحراف مشخص و تعریف می‌کند، هنگامیکه رفتار مردم به عنوان رفتاری که از هنجارهای متعارف دور است، ارزیابی شد این کار «زنجیره‌ای از عکس‌العملهای اجتماعی را سبب می‌شود» و دیگر افراد این رفتار را تعریف کرده، ارزیابی می‌کنند و برچسب بر آن می‌زنند، به طور کلی، انحراف بستگی به اینکه چه قوانینی را یک جامعه انتخاب و در چه موقعیت‌ها و در مورد چه افرادی مورد تأکید قرار دهد. اهمیت عمده تماشاگران و ناظران اجتماعی این است که آیا عمل فرد به عنوان منحرف برچسب می‌خورد یا نه. پس به نظارت اجتماعی، ماهیت قوانین و برچسبهایی که به افراد زده می‌شود توجه شده است و بر این امر تأکید دارند که آنچه که برای یک نفر کجرو به حساب می‌آید ممکن است از نقطه نظر دیگری کجرو نباشد.

کاربرد نظریه برچسب: از نظر گروهی از نویسندگان، نظریه عکس‌العمل اجتماعی نشان می‌دهد که چگونه یک عمل انحرافی شروع یک سلسله وقایعی است که الگوی انحراف را عمیق‌تر و قابل قبول‌تر کرده است.ولیام چمبلیس (۱۹۷۳) از تئوری برچسب برای توضیح برداشت‌ها و تعاریف متفاوت که اعضای جامعه از رفتار دو گروه نوجوانان ارائه می‌دهند، استفاده می‌کند. او فعالیتهای گروه سینتز که یک گروه تبهکار سفید پوست ۸ نفره از پسران طبقه بالا بودند و گروه رافنکز یک گروه تبهکار سفید پوست ۶ نفره از پسران طبقه پایین را مورد مطالعه قرار داد. گرچه اعمال بزهکارانه گروه اول مشابه اعمال گروه دوم بود ولی همیشه گروه دوم بود که درگیر مشکلات می‌شد و به عنوان منحرف شناخته شده بود. چمبلیس چنین نتیجه‌گیری می‌کند: «اجتماع به گروه رافنکز به عنوان پسران شرور نگاه می‌کند. پسران این برداشت را می‌پذیزند و الگوهای رفترا بزهکارانه را در پیش می‌گیرند. یک تصور از خود به عنوان منحرف بدست می‌آورند و دوستانی برای خود انتخاب می‌کنند که این تصور از خود را تأیید می‌کنند، هر چه بیگانگی و جدایی آنها از جامعه بیشتر می‌شود آزادی آنها در ابراز بی‌احترامی و خشونت در مقابل نمایندگان و جامعه قانونی بیشتر می‌شود و همین بی‌احترامی نظر منفی اجتماع را افزایش داده و فرایند ارتکاب جرم را تداوم می‌بخشد». ارزیابی نظریه برچسب:از نظر نظریه‌پردازان برچسب بیشتر مسئولیت بزهکاری جوانان متوجه رفتار خشن و ناپسند پلیس، دادگاهها و کارشناسان مربوطه است که ناخواسته به جوانان می‌آموزند که خود را بزهکار بدانند و مثل بزهکاران رفتار کنند، آیا واقعاً صحیح است؟ این تئوری فرد را مفعول پنداشته که توانایی تصمیم‌گیری آگاهانه را ندارد. چنانکه ماتزا اشاره می‌کند فرد منحرف به حال خود و بی‌پناه رها نشده است که به گودالی بیفتد که فرار از آن امکان پذیر نیست، برعکس فرد دارای امکان انتخاب است. در بسیاری از مراحل فرایند منحرف شدن، شخص خود انتخاب می‌کند که این راه را ادامه دهد.

از طرف دیگر اطلاعات کمی درباره اینکه در اصل چه چیزی سبب رفتار بزهکارانه می‌شود در اختیار می‌گذارد. یعنی انگیزه نخست بر کجرفتاری را مورد توجه قرار نداده‌اند. نظریه برچسب توضیح نمی‌دهد که چرا عکس‌العمل به برچسب در مرحله دومین تا این اندازه در شخصیت فرد تأثیر می‌گذارد. آنچه مورد توجه است کجروی ثانویه یا دومین است که نظارت اجتماعی مداخله می‌کند و با جدا کردن فرد از دیگران با یک انگ یا برچسب این رفتار او را در او تشدید می‌کند و توضیح نمی‌دهد که نقش جامعه‌پذیری در اینجا چیست.انحرافات را نمی‌توان بدون توجه به هنجارها تشخیص داد. اگر رفتاری انحرافی نیست مگر اینکه چنین برچسبی بر آن خورده باشد چگونه خواهیم توانست انحرافات پنهان و کشف نشده را طبقه‌بندی کنیم.نظریه انتقال فرهنگی : گابریل تارد (۱۹۰۴-۱۸۴۳) تئوری تقلید را برای توضیح انحراف مطرح کرد. تارد شددیداً تحت تأثیر این مسأله قرار گرفته بود که تکرار چه نقش چشمگیری در رفتار انسان بازی می کند. او می گوید که مجرمین نظیر آدمهای «خوب» شیوه‌های افرادی را که ملاقات کرده، شناخته یا در باره‌شان شنیده اند، تقلید می کنند ولی برعکس مردمی که تابع قانون هستند آنها از دیگر مجرمین تقلید می کنند.

شاو و مک کی اصطلاح «منطقه بزهکاری» را ابداع کردند و می گویند که در محله های فقیر نشین شهرها، رفتار بزهکارانه یک الگوی عادی است. در چنین مناطقی جوانان ارزش ها و رفتارهای کجرو را یاد می گیرند و درونی می کنند و در نتیجه جوانان بزهکار می شوند زیرا آنها با افرادی دوستی و نزدیکی می‌کنند که خود بزهکار و منحرف بوده اند. ارزیابی نظریه انتقال فرهنگی:تئوری انتقال فرهنگی نشان می دهد که رفتارهای مردود از نظر اجتماع همانند رفتارهای مورد تأیید از نظر اجتماعی از طریق فرایندهای جامعه پذیری به وجود می آیند. این تئوری برای بعضی از اشکال انحراف کاربردی ندارد به خصوص در اشکالی که نه تکنیک ها و نه تعاریف و تمایلات متناسب از دیگر بزهکاران کسب نشده است. نمونه ها شامل: متقلبین چک، حمله کنندگان گاهگاهی و تصادفی در بعضی مواقع، دزدی غیرحرفه ای از مغازه ها، مجرمین غیرحرفه ای و … می گردند. به علاوه هم بزهکاران و هم غیربزهکاران اغلب در یک محیط یکسان پرورش می یابند.

گردآوری و تنظیم: پارسی گو
منبع: احمد تاجدار – ابوالفضل ساجدی مقدم. اداره کل زندان ها و اقدامات تأمینی و تربیتی استان خراسان جنوبی.

به اشتراک بذار:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *