موفقیت تابعی از استفاده درست از زمان است:

نقش زمان در موفقیت انسان!

می دانیم که زمان و استفاده درست از آن نقش مهمی در رسیدن انسان به موفقیت دارد و به عبارتی، موفقیت تابعی از استفاده درست از زمان است.

استفاده درست از زمان 1

زمان و استفاده درست از آن نقش مهمی در رسیدن انسان به موفقیت دارد و به عبارتی، موفقیت تابعی از استفاده درست از زمان است. می‌ دانید که انسان، اشیاء و اشخاص و وقت و زمان را دارد و اگر از اشیاء و اشخاص به درستی استفاده نکند و از آن ها بهره نبرد و یا با زمان، برخورد مناسبی نداشته باشد، می‌ تواند هم ناموفق، هم بدبخت، هم بیمار و هم گرفتار باشد. یعنی عامل زمان، عامل فوق‌ العاده مهمی است. یعنی وقت، یک پدیده بسیار بسیار مهمی است. یعنی ما به راحتی می‌ توانیم بگوییم که این آدم، خوشبخت است یا بدبخت به خاطر عدم رعایت وقت، وقتی که بدبخت است یا استفاده درست از وقت و زمان، به راحتی می‌ توانید بگویید یک آدمی موفق است یا ناموفق. یا حتی در مورد سلامتی، شما می‌ توانید بگویید این آدم سالم است برای اینکه زمان را به حساب آورده و این، آدم ناسالم و بیمار و حتی به دلیل عدم توجه به وقت، گرفتار و مرده است.

استفاده درست از زمان 3

اهمیت وقت و زمان

چند نکته در خصوص وقت و زمان بسیار بسیار مهم است:

عامل اول این است که زمان، که یک پدیده کمی بیرونی است، و از نظر ما با ساعتی که با ثانیه کار می‌ کند همراه است، در درون برای ما کیفی است و به همین جهت است که برخی از اوقات ۱ ساعت ما، ۳ ساعت می‌ شود، برخی از اوقات ۱ ساعت ما، ۲۰ دقیقه است.

عامل دوم اینکه ما باید بدانیم که هر کاری که انجام می‌ دهیم چه اندازه وقت می‌ برد و بسیاری از مردم همین گرفتاری را دارند. علت آن هم این است که در یک تعریف و تعبیر، زمان حجم است و همینطور که شما نمی‌ توانید یک شیء که ۱ متر است، در یک جایی که ۸۰ سانتی‌ متر است بگذارید، برای اینکه جا نمی‌ گیرد، بسیاری از اوقات مشکل ما این است که متوجه نیستیم که انجام این ۵ تا کار که روی هم، ۱ ساعت طول می‌ کشد را در ۴۰ دقیقه، هیچ‌‌کس هیچ موقع نمی‌ تواند انجام دهد. مگر اینکه ما در ارزیابی خودمان که ۱ ساعت وقت می‌ خواهد تجدید نظر کنیم یا هر کار دیگری که از آن ها حذف کنیم، هیچ راه دیگری ندارد. در حالیکه ما می‌ دانیم که انسان‌ هایی هستند که ۱۰۰ سال، ۶۰ سال، ۷۰ سال در عمرشان، تمام مدت کوشش کردند که در یک زمان کوتاهی، کاری را انجام دهند که وقت بیشتری نیاز دارد و هرگز هم موفق نخواهند شد هرگز.

واقع گرایی در استفاده از وقت

این نکته مهم است، درحالیکه بسیاری از آدم‌ هایی که ناموفق هستند، یک تصویر و تصوری دارند که زمان را به میل خودشان هر وقت دلشان خواست می‌ توانند تغییر بدهند و دگرگون کنند و اینجا است که اصلا با واقعیت نمی‌ خواند. در عین حال ما باید بدانیم که بسیاری از ما گرفتار زمان هستیم، به این معنا که گذشت زمان را حس نمی‌ کنیم. یعنی یکدفعه متوجه می‌ شویم که ظهر شد، شب شد یا دیر شد. درحالیکه درست برعکس، یک عده از ما، سخت نگران گذشت زمان هستیم، به طوری‌ که اگر قرار است یک جایی ساعت ۳ باشیم، ساعت ۲ و ۳۰ دقیقه آن‌ جا می‌ رویم که یک موقع دیر نکنیم و یک حساسیتی نسبت به این موضوع پیدا می‌ کنیم و غالب اوقات هزینه را باید از طرف و جایی دیگر بدهیم. درحالیکه مسئله زمان، مسئله در جایگاه خودش هر چیزی را قرار دادن است و البته در اینجا دو نکته مهم وجود دارد:

– آدم‌های موفق، متوجه هستند که همه کارهایی را که انجام می‌ دهند، دو جنبه قابل توجه دارد:
– مهم هستند (Important) – فوری هستند (Ergent) و براساس مهم بودن و لازم یا فوری بودن، ۴ تا احتمال همیشه در مقابل ما برای هر کاری وجود دارد:

۱- برخی از کارها مهم و فوری هستند (Emergency):

یک کسی سکته می‌ کند، حالا هم مهم است و هم فوری است.

۲- برخی از کارها نه مهم‌ اند و نه فوری:

به این معنا که ما، بیخودی می‌ نشینیم و وقتمان را صرف گفت‌‌ وگوهایی می‌ کنیم، تلفن‌ هایی می‌ کنیم،
رفت‌ وآمدهایی می‌ کنیم، گردش و چرخیدن‌ هایی می‌ کنیم که نه به دلیل تفریح و استراحت، بلکه برای کشتن وقت است. بنابراین ما با یک کسی رو به‌ رو هستیم که درگیر کارهایی می‌ شود که نه مهم هستند و نه فوری.

۳- برخی از کارها فوری‌ اند ولی مهم نیستند:

برخی از اوقات، ما درگیر کارهایی می‌ شویم که مهم نیستند ولی فوری‌ اند. کسی در می‌ زند، تلفنش زنگ
می‌ زند. کارها فوری هستند نمی‌ شود کسی که در می‌ زند را فردا به سراغ او برویم و در را باز کنیم. اما بسیاری از اوقات، این آدم، آمدنش یا این تلفن ابدا مهم نیست.

به من نفرمایید ممکن است که مهم باشد، ولی برخی از اوقات با توجه به نوع زندگی و ارتباطاتی که من دارم این احتمال ۰/۱ ، ۰/۰۱ و ۰/۰۰۰۱ است، برخی از اوقات ۰/۰۰۰۰۱ است. یعنی ای بسا ظرف ۱۰ سال گذشته، من اگر جواب تلفن خود را در آن دورانی که دادم یا در زمان‌ هایی که دادم، نمی‌ دادم هیچ اتفاق بدی برای هیچ کس، هیچ وقت رخ نمی‌ داد که بتوان گفت آن مهم است. پس بنابراین چرا فکر می‌ کنم که باید همیشه جواب تلفن را داد برای این‌ که شاید یک خبری باشد. این نشان دهنده یک آدم نگران و در عین حال کم‌ دان و خودخواه است و الا ضرورتی ندارد و به همین علت است که با این ماجرای این تلفن‌ هایی که همیشه به ما وصل است و برخی از اوقات نه بیشتر از یکی، بیشتر از یکی و بعد هم فرقی نمی‌ کند که صبح است و ظهر است و شب است و وقت خواب و استراحت و مطالعه است و هر چه هست به راحتی، یک کسی که حوصله‌ اش سر رفته و هوس کرده، حالا به درست یا غلط و برخی از اوقات هم به اشتباه به ما زنگ می‌ زند و در نتیجه تماما ما به همه آدم‌ ها اجازه دادیم که هر وقت خواستند بیایند روند کارهای ما را به هم بزنند، در حالیکه هیچ ضرورت و فایده‌ ای در بیشتر موارد، اصلا ندارد. بنابراین کارهایی هستند که فوری‌ اند، اما مهم نیستند.

۴- کارهایی که مهم‌ اند ولی فوری نیستند:

سلامتی ما، مطالعه ما، کار ما، روابط ما، پرورش و تعلیم و تربیت فرزندان ما، موضوعات فوق‌ العاده مهمی هستند، اما فوری نیستند. حالا، افراد موفق و خوشبخت و سالم چه می‌ کنند فقط و فقط در این خانه چهارم می‌ مانند،
یعنی زندگی خود را در این خانه چهارم می‌ گذارند. همیشه درگیر کارهایی می شوند که، مهم هستند اما فوری نیستند. برای درس خود، برای مطالعه خود، برای ورزش و روابط خود برنامه دارند. اولا ابدا خود را نگران کارهایی که فوری‌ اند ولی مهم نیستند، نمی‌ کنند. برای اینکه همانطور که گفته شد، اصلا معنایی ندارد که انسان عمر خود را آنجا بگذارد، چون‌ یک کاری فوری است باید حتما به آن رسیدگی شود. هر وقت در زدند، باید رفت دم در، هر وقت تلفن کردند، باید جواب داد. هیچ دلیلی برای این کار وجود ندارد.

بسیار طبیعی است که ما سراغ خانه دوم هم نمی‌ رویم که کارهایی که نه مهم است، نه فوری. خب کاری که نه مهم است نه فوری را چرا ما در وقتی که این همه وقت کم می‌ آوریم و این همه کار داریم که هیچکدام از ما حتی به نصف کارهایی که باید برسیم، نمی‌ رسیم، بیاییم وقت خودمان را آنجا بگذاریم و طبیعی است که اگر ما در این مرحله آخر باشیم که به کارهای مهم، که فوری نیستند برسیم، معمولا Emergency اتفاق نمی‌ افتد، Emergency فقط می‌ شود تصادف و تصادف را از قبل نه می‌ شود پیش بینی کرد و همیشه هم باید به ‌آن جواب داد. بنابراین من گرفتار خانه اول، که کارها فوری و مهم باشند، نمی‌ شوم یا اگر هم شدم، تصادفی است که خارج از کنترل ما است. صبر می‌کنم هر وقت اتفاق افتاد.

خانه دوم را که نمی روم، برای اینکه نه مهم است، نه فوری. خانه سوم را نمی روم، برای اینکه فوری هست اما مهم نیست. من تمام نیروی خود را آنجا (خانه چهارم) می‌ گذارم. بنابراین آدم‌ های موفق، برخورد درستی با مفهوم زمان دارند و اگر ما این برخورد را نداشته باشیم، گرفتاریم.

همراه با این، مسئله فوق‌ العاده مهم دیگری در جهت موفقیت و سلامت فیزیکی و روانی و خوشبختی، تواما وجود دارد و آن این است که آدم موفق به این نتیجه در ذهنش و در زندگی رسیده، که امروز درست برابر فردا است. این فردا برخی از اوقات، واقعا فردا است، برخی از اوقات، هفته دیگر، ماه دیگر و سال دیگری است یا حتی ۱۰ سال دیگر است، با توجه به موضوع‌ها.

استفاده درست از زمان یعنی امروز مساوی است با فردا!

روزی که من معتقدم که امروز، و باور دارم و این را حس کردم و احساس کردم و فهمیدم و پذیرفتم و با آن راحت هستم که امروز مساوی است با فردا، اتفاقی که خواهد افتاد این است، که درد امروز مساوی درد فردا می‌ شود و لذت امروز مساوی لذت فردا می‌ شود و روزی که درد امروز مساوی درد فردا و لذت امروز مساوی لذت فردا شد، ما مغزمان اینگونه کار می‌ کند و کامپیوتر عادی مغز ما، اینگونه Program شده که، ابتدا درد را می‌ کشد و بعدا لذت را می‌ خواهد ببرد. یعنی به این صورت عمل می‌ کند، یعنی ابتدا می‌ کارد تا بعدا خرمنی درو کند. ابتدا حرکت می‌ کند تا به جایی برسد و اینقدر این عادی و طبیعی است که به صورت کلی عمل می‌ کند. نتیجه چه خواهد شد، من کسی هستم که درد را امروز می‌ کشم و لذت را فردا می‌ برم. اما با پذیرفتن اینکه درد را امروز می‌ کشم و لذت را فردا می‌ برم، سبب می‌ شود که درد، دردش کمتر می‌ شود و به خاطر فکری که درباره لذت فردا، آن هم بدون اینکه دردی داشته باشد می‌ کنم، ارزش و اهمیت لذت، بیشتر خواهد شد. بنابراین حتی در شرایط مساوی، من همیشه برنده هستم. درحالیکه که اگر من معتقد هستم که امروز مهمتر از فردا است، بسیار طبیعی است که دست به چنین کاری می‌ زنم که، لذت را امروز می‌ برم و درد را برای فردا می‌ گذارم. در نتیجه اولا لذت امروز را کم می‌ کنم، نگرانی درد فردا مرا را اذیت می کند و معمولا هم برای فردا، بهانه‌ ای درست می‌ کنم که به دنبال کاری که باید بکنم، نروم و در نتیجه به پس فردا و روزهای بعد موکول می‌ شود و آخر کار متوجه می‌ شوم که ۳۰ سال از عمرم گذشته و به اندازه ۵ سال هم جلو نیامدم.

به همین جهت است که اگر ما بتوانیم خودمان یا عزیزانمان را به این واقعیت و حقیقت بسیار مهم برسانیم که امروز مساوی با فردا است، نجات پیدا کردیم درحالیکه اگر به امروز بچسبیم و امروز را مهم بدانیم، گرفتاری است و به همین جهت است که متاسفانه در جوامعی که برخی از اوقات مردم در مقابل بدبختی‌ ها و گرفتاری‌ هایی قرار می‌ گرفتند که راه گریزی نداشتند، در جوامعی که اصلا فردایی نداشته یا امید به فردایی نداشتند، یا به هر حال افرادی که اصولا دوست دارند در حال لذت ببرند، به دنبال پیشنهادها، ضرب المثل‌ ها یا برخی از اوقات، اشعار ویرانگری هستند که حرف این است که امروز را برس و فردا را رها کن. درحالیکه هر کس به امروز برسد و فردا را رها کند، از پا در می‌ آید.

باید در حال، زندگی کرد و در حال زندگی کردن، یعنی درد و لذت امروز را با درد و لذت فردا مقایسه کردن. ولی در حال لذت ببر، یعنی لذت را ببر، هر چه شد، شد. امروز، هر کاری می‌ خواهی انجام بدهی، انجام بده. چون او را دوست داری و از آن لذت می‌ بری و تو را خوشحال می‌ کند، ولی برخی از اوقات، ده‌ ها و صدها و هزار برابر باید درد را بیشتر بکشید، روزی که من جلوی خشم و عصبانیت خودم را به درستی نمی‌ گیرم و اداره نمی‌ کنم و با کسی برخورد تندی می‌ کنم، ای بسا سر از زندان برای تمام عمر در بیاورم.

بسیاری از اوقات من بدون توجه به واقعیت، ممکن است درگیر یک رابطه‌ ای شوم که حالا صاحب فرزندی می‌ شوم که ابدا برای آن آمادگی ندارم و یا اصلا نمی‌ تواند در زندگی من جایی داشته باشد و بنابراین تمام عمر، خودم و او و همه را گرفتار کردم. بنابراین، مسئله وقت عامل فوق‌ العاده مهمی است. حتما می‌ دانیم بسیاری از آدم‌ های موفق، همیشه از نظر زمان، به جایی که به جلو توجهی داشته باشند، به گذشته توجه دارند. به این معنا که وقتی قرار است ساعت ۳ یک جایی باشند و می‌ دانند که ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه طول می‌ کشد که آماده شوند و به‌ آنجا برسند، خودشان را از ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه در آنجا می‌ بینند. در نتیجه به کسی تلفن نمی‌ کنند، با کسی حرف نمی‌ زنند. برای اینکه فکر می‌ کنند در ساعت ۳ در آنجا، جایی برای تلفن کردن یا تماشای تلویزیون و حرف زدن نیست. در نتیجه از ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه چون خودشان را در جایی می‌ بینند که در ساعت ۳ باید باشند و از این ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه استفاده می‌ کنند و در ساعت ۳ در آنجا خواهند بود. در حالیکه بسیاری از مردم شاید حرفشان این باشد که ما چه ساعتی باید در آنجا باشیم، ساعت ۳٫ الان ساعت ۱ و ۴۵ دقیقه است. خب وقت داریم. حالا چند است ۲٫ وقت داریم. حالا چه ساعتی است؟ ۲ و نیم. چه وقت باید آنجا باشیم. ساعت ۳٫ حالا چه ساعتی است؟ ۳٫ خب پس بلند شو، آماده شو بریم و بنابراین ما می‌توانیم در آنجا ساعت ۴ برسیم. این دلیلی است که یک عده آدم‌ ها همیشه ۱۰ – ۱۵ دقیقه دیر هستند. یک عده ۴۰ دقیقه، ۵۰ دقیقه. یک عده هم بعضی اوقات ۲ ساعت. علت آن هم این است که به راحتی موضوع را واقع‌بینانه ارزیابی نمی‌ کنند که کمی به عقب برگردند و به همین جهت است که می‌ توانند سخت گرفتار شوند. در نتیجه، موضوع اصلی و اساسی این است که ما در دو مورد باید بسیار خسیس باشیم : یکی در وقت و دیگری در انرژی متاسفانه آدم خسیس، موجودی است که در پول، که خسیس بودنش بیشترین آسیب را به او می‌ زند آنجا، گیر و گرفتار است. وقتی که به وقت و انرژی می‌ رسد، ما باید خست را به خرج بدهیم یا به یک اعتبار، اصل اقتصادی را که کمترین هزینه است و بیشترین درآمد را رعایت کنیم، در غیر اینصورت گرفتار خواهیم بود. بنابراین عامل زمان، عامل فوق‌ العاده مهمی است.

منبع: سخنان دکتر فرهنگ هلاکویی از مجموعه موفقیت. به نقل از goftare.com (سحر صباح). تنظیم و محور بندی: پارسی گو.

به اشتراک بذار:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.