حکایت 346 از کتاب « هزار و یک حکایت اخلاقی 2» به تألیف محمد حسین محمدی!

از مکافات عمل غافل مشو/ گندم از گندم بروید جو ز جو

محمد حسین محمدی درباره مکافات عمل در حکایتی خواندنی و جذاب در کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی می نویسد: روزی مرد جوانی نشسته بود و با همسرش غذا می خورد.

مكافات عمل

مجله اینترنتی پارسی گو: محمد حسین محمدی درباره مکافات عمل می نویسد: روزی مرد جوانی نشسته بود و با همسرش غذا می خورد و پیش روی آنان مرغ بریانی قرار داشت. در این هنگام گدایی در خانه آنان آمد و چیزی خواست. جوان از خانه بیرون آمد و با خشونت تمام، سائل را از در خانه راند. مرد محتاج نیز راه خود را گرفت و رفت. پس از مدتی چنان اتفاق افتاد که همان جوان، فقیر و تنگدست شد و همسرش را نیز طلاق داد. زن هم بعد از او با مرد دیگری ازدواج کرد.

سال های زیادی گذشت؛ از قضا روزی آن زن با شوهر دوم خود نشسته بود و غذا می خورد. مرغی بریان پیش روی آنان بود، ناگهان گدایی در خانه را به صدا در آورد و تقاضای کمک کرد. مرد به همسرش گفت برخیز و این مرغ بریان را به این سائل بده. زن از جا برخاست و مرغ بریان را گرفت و به سوی در خانه رفت، ناگهان مشاهده کرد سائل همان شوهر نخستین اوست، مرغ را به او داد و با چشم گریان برگشت! شوهر سبب گریه همسرش را پرسید. زن گفت: این گدا، شوهر اول من است و سپس داستان سائل پیشین که شوهر اول او را آزرده بود بیان کرد. وقتی زن حکایت خویش را به پایان آورد، شوهر دومش گفت: ای زن! به خدا سوگند آن گدا نیز خود من بودم!

از مکافات عمل غافل مشو        

گندم از گندم بروید جو ز جو

(بیت شعر از مولانا)

حکایت ۳۴۶ از کتاب « هزار و یک حکایت اخلاقی ۲» به تألیف محمد حسین محمدی.

به کوشش: فاطمه طحانی.
منبع: مجله اینترنتی پارسی گو
درج مطالب مجله اینترنتی پارسی گو با ذکر منبع (www.parsigoo.com) بلامانع است.

به اشتراک بذار:
بیشتر بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *