پارسی گو > سبک زندگی > روانشناسی > وقتی دلت گرفته چی کار باید بکنی؟

وقتی دلت گرفته دوای دردت چیه؟

وقتی دلت گرفته چی کار باید بکنی؟

وقتی دلت گرفته چی کار باید بکنی؟ به چی باید فکر کنی؟ به چی باید گوش بدی؟ چی باید ببینی یا چی باید بخونی که از حالی که داره اذیتت می کنه رها بشی؟

وقتی دلت گرفته راه حلش چیه

مجله اینترنتی پارسی گو: وقتی دلت گرفته چی کار باید بکنی؟ به چی باید فکر کنی؟ به چی باید گوش بدی؟ چی باید ببینی یا چی باید بخونی که از حالی که داره اذیتت می کنه رها بشی؟ این مطلب رو بخون تا بهتر بفهمی موقعی که دلت گرفته چی کار باید بکنی.

البته: معلومه بعضی دلتنگی ها اصلا نشونه بدی نیست. بلکه برعکس. نشونه رشد و تکامل انسانه. نشونه اینه که داری بزرگ میشی و داری می فهمی. پس منظور ما اون دلتنگی های خاص نیست…

غم غصه اندوه

اشعاری برای وقتی دلت گرفته

خنجری که آشنا زد:

آنکه خنجـــــر بر پشتم فرو کرد بـــــوِیـــــش آشنـــــا بود…..
آن عطــــر را خــــــــودم برایش خریدم!

دنیای پر از نقاب:

دنیای من پـــــــر است از دستهایی که…
“خسته نمیشوند” از نگه داشتن “نـــــقــــابــــــها”
دنیای من پـــــــر از آدمهائیست که…
“فـــقـــط “فعلهایی را “صـــرف” میکنند که برایشان “صـــــــرف “دارد…
دهانــــم پــــر از “حـــــــــرف” است و نگـــاهم پـــــر از “درد”…….

برگ پاییز خسته:

برگ پاییزم وخسته از این زردی ها
خسته از جور زمان خسته ز نامردیها
نیست دستی که رها سازدم از بنجه مرگ
رفته از خاطره ها نیز جوانمردیها
هیچ کس را خبری نیست ز سبزی بهار
میکند درد دل از اینهمه بی دردیها
آسمان سرد, زمین سرد,درختان مرده
چو زمستان همه جا یخ زده از سردیها
گر بمیری تو ز سرما نگشایندت در
آه پس کو؟ کجا رفت؟ چه شد مردیها؟
کوچه های دلشان خلوت خلوت بیرنگ
سالها این منم و غربت و شب گردیها
با من از زنگی سبز بگویید که من
برگ پاییزم و خسته از این زردیها

وقتی دلت گرفته نقاشی

برای وقتی دلت گرفته و می خوای حالت خوب بشه

دلت گرفته؟ غصه تو دلت خونه کرده؟ به هم ریختی و دل و دماغ هیچ کاری رو نداری؟ نکنه از زندگی سیر شدی،نکنه تو خلوت و تنهاییت به خدا گله کردی که چقدر بد شانسی؟ نکنه تو گوشت زمزمه کرده اینجا دیگه آخر خطه؟

آهای یکم یواش تر. اگه اینجوری تند بری شاید به گرد پات هم نرسم. یه کم مکث کن هیچ فکر کردی که میتونست بدتر از این باشه؟ یادش بخیر پدر بزرگم میگفت:آدم توی زندگی به یه جاهایی میرسه که میگه یعنی بدتر از این میشه یعنی من قدرت و تحمل این بار غم رو دارم و هر چی جلوتر میره میبینه اون غمهای قبلی خیلی کوچیکتر از غم هایی هست که بعد از اون، روزگار براش تدارک دیده.

نترس اون بالای سری هوات رو داره. مطمئن باش اون قدر حواسش هست که بیشتر از ظرف تحمل و شکیباییت غم برات نرسه، آخه اون تو رو آفریده قدر و اندازه و تحمل تو رو بیشتر از تو میدونه

هر چند قرار نیست همه آدما غمهاشون رو جار بزنن، یا تو از وزن باز غمی که روی دلهاشون سنگینی میکنه با خبر بشی باز ممکن تو هم به نتیجه امروز من رسیده باشی که همه آدما بلااستثنا حتی اونا که تو نظرت از همه عالم و آدم خوشبخت ترن، حداقل یه غم تو زندگیشون دارن که شاید اون قدر بزرگ باشه که تو حتی تحمل شنیدنش رو هم نداشته باشی، که ممکنه حتی از شنیدنش مثل یه تیکه یخ در مجاورت حرارت ذوب بشی یا مثل گلبرگهای ظریف یه گل تو حس سرمای سوزنده چله زمستون بسوزی و متاثر بشی.

شاید باور نکنی اگه بهت بگم غصه های زندگی نعمتن. چرا باورش برات سخته وقتی غصه ها نعمت هایی هستند که اگه نباشن شادی، خوشبختی و آرامش بی رنگ و بی معنا می شه.

هیچ حس کردی، وقتی خوشبختی رنگ عادت بگیره اولین حاصلش نا شکریه؟

دوستی ازت میپرسه: چه خبر؟ و تو با صدایی که نارضایتی توش موج می زنه می گی، امن و امان بعد می گی خسته شدم آخه اینم شد زندگی و…

تو اون لحظه به اتفاقاتی که می تونست بیوفته فکر کردی؟ امان از وقتی که یه مشکل تازه از راه میرسه اون وقت می فهمی امن و امان چه نعمتی بوده، چند بار به نعمتهایی که داری فکر کردی؟ چقدر از روزت رو به شکر نعمت هاش اختصاص دادی؟

یه کم صبور باش؛ نگو عجب دل خوشی داری با کدوم خوشبختی، اگه وضع منو داشتی خوشبختی از یادت میرفت. چه غم انگیزه که ظرافت نگاهمون یه جورایی کم رنگ شده، چه عجیبه وقتی حرف خوشبختی و نعمت به میون میاد همه ناخودآگاه تصور میکنیم حرف از یه نعمت دور دست و دست نیافتنیه و یه رویای عجیب و غریبه…

چرا فکر میکنیم خوشبختی خیلی از ما دوره یا دستمون برای رسیدن به نعمت های آن چنانی خدا خیلی کوتاه؟ حتی اگه تو این لحظه در گیر یه غم عمیقی، حتی اگه غصه اونقدر پریشون و مستاصلت کرده که حس میکنی تنها کاری که میتونی بکنی اینه که خدا رو از ته دلت صداکنی، پس صداش کن.

این خودش یه نعمت بزرگ و یه نشونه عزیزه. شاید علتش اینه که خدا دلش واسه تو، واسه صدات تنگ شده، شاید اگه خوب فکر کنی به این حس برسی که این غم چه نعمت با ارزش و با شکوهی بوده که خدا ازش یه بهونه ساخته واسه اینکه دوباره همراهیشو با خودت پر رنگ تر و نزدیک تر حس کنی. مبادا دست کمش بگیری، مگه نعمت همراهی و حمایت خدا کم نعمتیه؟

یه لحظه چشمات رو ببند و تصور کن یه روز سخت و پر از غصه رو با هزار مشکل بزرگ به شب رسوندی و حالا با یه ذهن مشغول و یه فکر نگران با یه عالمه دل شوره و اضطراب و ترس سر روی بالش گذاشتی تا شاید با چند ساعت خواب از فکر غصه های امروز و نگرانی های فردا که تو رو یه لحظه رهات نکرده چند ساعتی دور بشی.

هزار بار توی رختخواب این پهلو اون پهلو میشی، در حسرت یه خواب راحت و یه آرامش کوتاه، اما دریغ که به چشمات نمیاد هیچ، سر درد هم اضافه میشه به خودت میای میبینی صبح شده اما چیزی از خیال و غصه هات کم نشده.

خودمونیم چند بار به خاطر اون شبایی که راحت سر رو بالش گذاشتیم و شیرینی دلچسب خواب مهمون چشمامون بود خدا رو شکر کردیم؟ اصلا به نعمت بودنش فکر کرده بودیم همین نعمت ارزشمند فراموش شده که اگه فقط چند شب ازش محروم بشیم می تونه یه دنیا کلافمون کنه.

یادم نمیره اون روز غم انگیز توی بیمارستان. اون خانم جوانی که درانتظار اتاق عمل بود، خانمی که به خاطر سرطان تا چند ساعت دیگه از نعمت داشتن زبان محروم می شد فکر اینکه تو اون لحظات چی بهش می گذشتو تصور زندگی بدون نعمت تکلم برای کسی که یه عمر از اون نعمت برخوردار بوده منو متاثر کرد. با خودم فکر کردم تو اون لحظه های آخر با علم به اینکه دیگه فرصتی برای حرف زدن نداشت چه کلامی رو برای صحبت با کودکش،با عزیزترین نزدیکانش انتخاب کرده بود.

آه،چرا ما همه ی این نعمتهای بزرگ رو از یاد بردیم؟فقط به این دلیل که بهشون عادت کردیم؟ اما مگه عادت کردن دلیل موجهی برای ندیدن نعمتها و فراموش کردن خوشبختی هاست؟ همین ما که اگه خدایی نکرده یک روز از داشتن یکی از همین نعمتها محروم بشیم اون وقت لب به شکوه وا میکنیم که این حق من نبود، مگه اون روزهایی که اون نعمتها رو داشتیم به خاطرش خدا رو شکر کردیم؟؟

چه زیباست که این جمله رو به خاطر بسپاریم و در عمل به آن وفادار بمانیم که: همیشه نعمت هایی رو که دارا هستید بشمارید نه محرومیتها و گرفتاریهای خود را.

یادمون باشه خیلی وقتها خوشبختی تو امن و امان همین لحظه هاست که توی ، زندگی تو مثل یه عادت روی ارزش های بی اندازش غبار فراموشی نشسته.

گاهی برای درک خوشبختی تنها کاری که باید بکنیم اندکی تامل و یه غبار روبی ساده از چشمهایی است که به رسم عادت، به سرعت و به سادگی از نعمتهای شگفت آور روزمره گذشته.

حالا دوست خوبم تویی که تا این جا مطلب رو خوندی و درک کردی، اگه دلت گرفته، قدر غصه هات رو بدون، حتی به خاطرشون خدا رو شکر کن

یادت باشه، درک عظمت با شکوه خوشبختی فقط کنار لمس دقیق غصه ها امکان داره. (منبع)

وقتی دلت گرفته

راه رهایی از غم و غصه

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط میفرمود: بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی. هر چه خم شود خالی تر می‌شود. اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود. دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه، از حرف‌ها و طعنه‌های دیگران!

قرآن کریم می‌گوید: “هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها، خم شو و به خاک بیفت.

این نسخه‌ای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است: “ما قطعا می‌دانیم و اطلاع داریم، دلت می‌گیرد، به خاطر حرف‌هایی که می‌زنند.” “سر به سجده بگذار و خدا را تسبیح کن“. (سوره حجر آیه ۹۸)

گردآوری و تنظیم: پارسی گو
منابع: ۱. وبلاگ سوتک (عاشقانه) ۲. وبلاگ عاشقانه های رنگی ۳. فیس نما پست شماره ۱۶۰۴۲۹۰۹۱

بیشتر بخوانید:
به اشتراک بذار: